قلبم از عشقت داره می ایسته ....
ای کاش عاشقم بودی
بوسه را دوست دارم نه در حوس
عاشقی را دوست دارم نه در قفس
عاشقت گشتم تو گفتیی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

بنام دلهای تصادفی...!
ای کاش عاشقم بودی
بوسه را دوست دارم نه در حوس
عاشقی را دوست دارم نه در قفس
عاشقت گشتم تو گفتیی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای


نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد
گلویم صوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد
تابدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را
تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی
با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی
صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی
شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم
چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم
چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم
تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم
همين بود آن صفايی را که ميگفتی
همين بود آن وفايی را که ميگفتی
تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی
گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو ![]()
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن
براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش![]()

مي خواهم باقي عشق هايم را براي تو بنويسم![]()
براي تو كه احساس را ترديد نام نخواهي داد![]()
مي داني سالهاست كه در ايينه ذهنم تو را مي بينم
زيباي من بهانه مگير![]()
اگر بخواهي ![]()
مي تواني حس مهرباني دستهايم را ![]()
به روي شانه هايت لمس كني![]()
اگر تو از فردا سهم من باشي....![]()

![]()
***غریبۀ آشنا***![]()
![]()
کاش میدانستی در این اتاق سربسته چه دیر میگذرند ثانیه ها و
نظاره گر بودی تیکهای ساعتی را که در مقابل چشمانم هستند و
خیال ندارند به جلو حرکت کنند و انگار سنگینی نگاهم را بر خود
احساس نمی کنند. کاش بودی و انتظار من به پایان میرسید. کاش
هیچگاه چشمان قشنگت از مقابل چشمانم دور نمی شدند و می ماندند
تا همیشه در برابر دیدگانم . ولی این را بدان تجسّم چهرۀ زیبایت و
چشمهای مهربانت مهمان همیشگی دلم است . کاش بودی در کنارت
یکی یکی به رویاهایم میرسیدم به رویاهایی که فکر میکنم با تو برایم
هیچند چون بهترین رویای زندگی ام دیدن توست. ای که شب و روز به
یاد توام و نامت بر زبانم ؛ این تویی که سالهای غریبانه ام رابه یادت
میگذرانم و با درد عشقت می سازم آری درد دوست داشتنی عشق به تو.
میان کوچه پس کوچه های دلتنگی به یاد روزهایی می افتم که قلبم را با
صداقت به تو بخشیدم؛ تویی که در رویاهای عاشقانه ام به دنبالت می گشتم و
اکنون این توی که در خانۀ کوچک قلبم برای همیشه ماندگاری.....
عزیزم هرچند قلبم برای اقامت تو کوچک است پیوسته میهمان من باش..***
این مطلب زیبا از غریبۀ آشنا به دستم رسید واین مطلب حرف دل من هم هست واسه همین
این مطلب زیبا را تو وبلاگم گذاشتم تا بقیۀ عاشقان هم بخوانند..و با تشکر از غریبۀ آشنا.***
Mammad_kissme@yahoo.com
* مرگ عشق *![]()
آینه های دل تو یکی یکی شکسته شد
پنجرهای قلب تو بروی نور بسته شد
باورتلخ مرگ من توی سیاهیای شب
از اون همه خاطرها مرثیه ای مونده رو لب
دلت می خواد تا بدونی اونیکه دوستش داشتی کجاست
اون بالا تو آسمونا بهشت زیبای خداست
یه لحظه چشماتو ببند ببین هنوزم دوستت دارم
شبا که خوابت نمی ره منم به یادت بیدارم
گریه نکن برای من رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم نگاه تومنو نمی بینه
آینه های دل تو یکی یکی شکسته شد
پنجرهای قلب تو بروی نور بسته شد
غصّه نخور عزیز من پنجرها رو وا بکن
بازم مثل گذشته ها به آسمون نگاه بکن
فقط بخاطرت بیار که زندگی یه فرصته
برای اون مسافری که تشنۀ محبّته
یه لحظه چشماتو ببند ببین هنوزم دوستت دارم
شبا که خوابت نمی ره منم به یادت بیدارم
رسم دنیا
وقتی میون گلها شوق شکفتنی نیست
تو جادهای احساس ؛ هوای رفتنی نیست
وقتی که تونگاهت نمونده شوق موندن
وقتی که رسم دنیاست رفتن و دل سوزوندن
حسرت من روزوشب گفتن یک ترانست
یخ زده توی ذهنم حرفی که عاشقا نست
وقتی میون دستات محّبتی نمونده
معنی تلخ حرفات ؛ قلب منو شکونده
وقتی چشمای توپرازهراس و غوغاست
خسته ترین نگاهم در انتظار فرداست
در انتظارروزی که دل پراز ترانست
روی لبای تشنه ام حرفای عاشقا نست
زیر گنبد کبود قصّه گوی عاشقی زندونی بود
قصّه هاش قصیده بود ،غصّه هاش رسیده بود
خط خطی بود جزوهاش ؛ پاپتی شاه و گداش
همه سردر گم وهیچ ؛ همه پوچ همه هیچ
زیر گنبد کبود قصّه گوی عاشقی زندونی بود
تو تموم قصّه هاش ؛ لا به لای غصّه هاش
رنگ آفتاب پریدست ؛ مشت رستمش خمیدست
کوچه هاش پس کوچه دارن ؛ امّا هیچ رهگذری نیست
بس که دیواراش بلندن ؛ کسی چشمش به دری نیست
قصّه گو قصّه رو وا داد ؛ همه رو تو قصّه جا داد
روی چشماشو گرفت ؛ امّا چشماش کور نمی شد
همه رو تو قصّه جا داد ؛ امّا قصّش جور نمی شد
شهر قصّه رو شلوغ کرد ؛ پر از راستو دروغ کرد
تکسوار ؛ اسبشو بردن ؛ پهلوون ؛ حقّشو خوردن
آرزوی مادرا رو جوونا به خاک سپردن
تکسوار پای پیاده ؛ پهلوون حقّشو داده
دیگه قصّش مهربونه ؛ پریاش ابرو کمونه
نه اسارتی به راهه ؛ نه اسیزی ته چاهه
آخر کار پهلوون قصه گوی ما عاشق پری ابرو کمون شد
تو دلش عشقه جوون شد ؛ قصّش هم با شادی تموم شد....
Mammad_kissme@yahoo.com

بگذار آن باشم که با تو تا آخرین لحظۀ زندگی خواهم ماند.
بگذار آن باشم که با صداقت با تو دردودل میکند و با یکرنگی
یکدلی زندگی میکند.بگذار آن باشم که دیوانه وار در شهر نام
تو را فریاد میزند و آن باشم که برای عشقت جان خواهم داد .
بگذار کسی باشم که وقتی کلمۀ دوستت دارم را بر زبان می آورد
اشک از چشمانش سرازیر می شود . بگذار همانی باشم که تو
می خواهی و آرزوی آن را داری . بگذار کسی باشم که به
داشتن چنین عشقی مانند تو افتخار میکند. بگذار کسی باشم
که از ته دل دردش را بگوید و از تمام وجود عا شق و شیفتۀ
تو باشد. بگذار همانی باشم که بتوانم ستونهای استوار زندگی
را با محبّت و عشق بنا کنم تا تو با آرامش با من زندگی کنی و
با احساسی پاک عاشق قلب مهربان تو باشد. بگذار همانی باشم
که تو در رویاهایت منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی .
بگذار کسی باشم که دیگر به جز تو به کسی دیگر نگاه نکند و
تنها تو باشی و قلب مهربانت و یک دنیا عشق در وجودش .
اینک من با تمام وجود کاری کرده ام و خواهم کرد که هم تو
را به آرزویت رسانده باشم و هم خودم آینده ای خوشبخت
را در کنار تو داشته باشم...
عزیزم
... 
عشق يعني هر چه بيني عکس يار
عشق يعني شب نخفتن تا سحر ![]()
عشق يعني سجده ها با چشم تر ![]()
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني از فراقش سوختن ![]()
عشق يعني سر به در آويختن
عشق يعني اشک حسرت ريختن ![]()
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني لحظه هاي التهاب ![]()
عشق يعني بنده فرمان شدن ![]()
عشق يعني تا ابد رسوا شدن
شبی سردو تاریک بود ؛ او آرام سرش را بر روی سینه ام گذاشت و گفت :
بهترین قصه را برایم بگو؛گفتم:چشمهایت راببند ؛ برایت بگویم؛چشمهایش را
بست و من آرام بر لبانش خم شدم و قصۀ بوسه را برایش گفتم!!!![]()
![]()
![]()
![]()

قصّۀ سرنوشت![]()
وقتی خدای مهربون قصّۀ سرنوشت رو می نوشت؛
نوبت به ما که رسید قلم نوک طلا شکست؛
خدای مهربون از مرغ پر گرفت ؛
با جوهر سیاه نوشت ؛ قصّۀ تلخ سرنوشت..![]()
اگر قلبم را بشکافی جز عشق تو چیزی نمی بینی ؛وفقط در آن آینه ای
می بینی؛آینه ای که جز نام تو نام دیگری منعکس نمی شود پس بدان؛
که چقدر دوستت دارم؛ دوستت دارم بیشتر از خودم ؛ کمتر از خدایم؛
چون که به او ایمان دارم و به تو احتیاج........![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفته بودم اگر بوسه دهی توبه کنم و دگر بار از اینگونه خطاها نکنم
بوسه دادی چو بر خواست لبت از لب من توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم![]()

وامّا باز هم عشق..........![]()
تنها چیزی که از من و تو باقی می ماند خطوط سرد و بی روحی است که
بر صفحات کاغذ نقش می بندد و زمانی که از هم دوریم این خطوط تنها
یا دگاریست که من را به یادت می اندازد.......
این مطلب ارسالی از سپیده خانم بود و از ایشان کمال تشکر را دارم که من را مورد لطف خود قرار داده اند...$$![]()
MAMMAD_KISSME@YAHOO.COM
سرفصل کتاب زندگانی عشق است سر بیت قصیدۀ جوانی عشق است
ای آنکه نداری خبر از عالم عشق این نکته بدان که زندگانی عشق است![]()
امروز به خوبی حس میکنم که در این اندک زمان که عاشقت بودم
و دوستت داشتم و اقرار میکنم که مهرت بر دلم نشسته و از دوری تو
چشمهایم چه خشکینانه اشک می ریزند ...
mohammad_love_story@yahoo.com![]()
توی دورانی که هرکس نقابی به چهره داره همسری می خواهم که از عشق واسۀ من هدیه بیاره
گل یک رنگی بکاره توی چشای غریبم با محبّت های رنگی نده دنیایی فریبم...![]()
بارها از کنارت گذشتم اعتنایی به من نکردی؛بارها خواستم با تو صحبت کنم ولی
گوش به حرفم ندادی؛دست به قلم بردم و خواستم بنویسم که از تو متنفرم امّا ؛
وقتی دست از قلم برداشتم دیدم که نوشتم .. . دوستت دارمعزیزم..![]()

THE POWER OF LOVE![]()
به تو عادت کرده بودم مثل کلبرگی به شبنم.مثل عاشقی به غربت![]()
یک نظر ساده چنان ساده که از سادگیش
میشود یک شبه پی برد به دلدادگیش
چرا هرآنچه ساختم یکی یکی خراب شد
چرا حدیث بودنم سواُل بی جواب شد![]()
Mohammad_kissme@yahoo.com

اینم یه دختری که از درد عاشقی دلش بد جوری گرفته